فاجعه خلقت

روزی که خدا بر کرسی غرور تنها نشسته بود!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و در بزمش جز ملايک کسی نبود !

وقتی که ابليس بر بلور سجاده خميده بود !

انگار خدا خواست جور ديگر باشد !

آ ن وقت کسترده شد عرش !

پاشيده شد نور!

آويخته شد قنديل ستاره بر آسمان !

و مصلوب شد زمين بر کوهها !

وقتی که زاييده شد ابر ، و در پس آن باران !

وقتی که زمين می غلتيد در دستان مخمل  بهار!

وقتی که امواج می تپيد ند در آغوش دريا!

خدا ، خدا بود و هنوز خدا انسان نبود و عشق هم !!

تا خاک با آب آ ميخت !

گل مقدس شد! رنج در گل شد! روح در رنج شد!

ملايک در رقص ماند ! ابليس رانده شد ! کلام آمد !

آيينه شکست ! شرم هويدا شد ‌! و روح خدا درانسان دمیده شد  !!!!!!11.gif

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
لبو فروش پير

آدمی زين عالم خاکی نمی آيد به دست / عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی

Solmaz

سلام ... خوبی ؟ در لينکيدن من لينکت رو گذاشتم ... لينک من رو هم بذار :)

امیر - حد بی نهایت

سلام ... عجب تصوير زيبايی داشت اين خلقت ... چه متنی خلق کرده بودی ... دستت درست ... ممنون از نگاهت ... ياحق

مژگان

......واينگونه بود که خدا با خلقت اين موجود به کل نظام آفرينش ...ريد!!

khoda morad

سلام .. خوبی شعر زيبايی بود عزيزم .. موفق باشی

حامی

اگه خدا رو ديدی بگو اينجا رو زمين يکی هست که خيلی دوستش داره.... هميشه دلتنگشه........

سينا

سلام ...خوبی؟خوش ميگذره؟ عجيب خلقتی شد اين مثلا آدم!!!!!

>>>M.F.2<<<

خيلي شعر قشنگي بود..اگه معناش درست درك بشه...دوري نكن...

khoda morad

سلام عزيز من دارم ميرم اگه بدی ديدی حلالم کن موفق باشی

سميرا

ما , در " خفاخانه " هاي ضمير خويش چيزي را پنهان نگه داشتيم , پنهان و سر سختانه نگه داشتيم . و روزي دانستيم - و تو نيز خواهي دانست - كه زمان جاودان بودن همه چيز را نفي مي كند . پوسيدگي بر هر آنچه پنهان شده است دست مي يابد و افسوس به جاي مي ماند