تولدی ديگر

صدايي نيست،جز صداي قطره هاي شفاف باران كه بر سنگفرش بي قراريهاي دلم تلنگر مي زند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من مي خواهم با سه ضربه ايمان، عشق و احساس چهار ديواري اين سكوت را بشكنم.

و تا انتهاي خوبي سفر كنم كه مي دانم خانه خوبي ارتفاعش به خدا مي رسد و آن بالاها پنجرهایش رو به صفا باز مي شود كه هر چه مهرباني هست از باغچه صفا مي رويد.

مي خواهم ياد بگيرم كه با قلم صداقت بر دفتر روزگار بنويسم و هر چه خط فاصله بين من و خدا هست پاك كنم.

چرک تنهايی تا کران هفت آسمان غرق شد.گوهرش ميخانه وار لمسمم می کند.به محراب آغوشش می روم.

حقيقت با من است، پس هفده مرتبه زمزمه می کنم.عـاشـقـت نـيـسـتـم !!

این کششی است فرارتر از عشق، آهی عمیق تر از قعر هستی، تبسمی زیباتر از نور، اشکی داغ تر از شرم.

چشمانم را باز کردم.زمين مي افتد و فرو مي رود، سيراب از آب و هواي تازه، سيراب از نور و عشق و مهر.

پوستش کشيده مي شود و پوسته زمين را مي ترکاند.متولد مي شود به درد.نگاهش به آسمان است و نيازش مهرباني.

100درصد CPU مشغوله و هرProcess جستجویی که وارد می شود در صف انتظار، Waiting می خورد.

آری، من متولد شدم.

خدايا از وسعت بی قراری رهايم ساختی.چقدر بخشنده ای ! سرشار از مهر ! چقدر بی توقعی !

اکنون چنان سرمستم که نمی دانم چگونه شروع کنم و چه کار کنم......

امروز، روز تولد آفتاب است.تولد زندگی، تولد عشق، تولد تو ای انسان ضعیف، رها شو، صدا شو ! و فرياد بزن: دوستت دارم، پس هستم.

تبلور غم را با فروغ خواهش متوقف کن.

خدايا ! آرامشی روحانی به من عطا فرما تا بيشتر بخوانمت.

هفت مرتبه نام او را در دل می آورم و به او پناه می برم، پس اضطراب، دیگر مفهومی ندارد.

انسان همواره در زندگی خود را می پوشاند، همواره در زیر نمودی که به چشم دیگران می آید پنهان است.تنها جایی که غالبا نقابی را که در سراسر عمر بر چهره دارد پس می زند، بستر مرگ است.

در این جاست که فرصت عزیزی به دست می آید، تا چهره حقیقی هر کس را خوب ببینی،  به ویژه مرگ!

آدمی بوی مرگ را که می شنود صمیمی می شود.بر بستر احتضار، هر کس "خودش" است.

وحشت مرگ چنان او را سراسیمه می سازد که مجال تظاهری نمی یابد، حادثه چنان بزرگ است که دیگران همه کوچک می شوند.

روح وحشت زده از نهانگاهی که یک عمر به مصلحتی در آن از انظار پنهان شده بود برهنه بیرون می آید.مرگ، در این نهانخانه را زده است.

مردن نیز خود هنری است و همچون هر هنری باید آن را آموخت.

نمایشی سخت زیبا و عمیق، تماشایی ترین صحنه زندگی.

بسیار کم اند مردانی که زیبا مرده اند.بی شک آنهایی که می دانند چگونه باید مرد، می دانسته اند که چگونه باید زیست.

برای کسانی که زندگی کردن تنها دم بر آوردن نیست، جان دادن نیز تنها دم بر نیاوردن نیست، خود یک کار است، کاری بزرگ همچون زندگی.

مردن های بزرگ نیز همه بر یک گونه نیست.هر کس آنچنان می میرد که که زندگی می کند، آنچنان می میرد که هست.

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
آدينه بوک

سلام. به فروشگاه اينترنتي کتاب و CD آدينه بوک با تحويل رايگان هم سر بزنيد.

leila

مردن های بزرگ نیز همه بر یک گونه نیست.هر کس آنچنان می میرد که که زندگی می کند، آنچنان می میرد که هست.. قشنگ بود .. ممنون ...

The Prince of Darkness

سلام به خدا موندم چی بگم نکنه تو خوده منی؟؟!! با خودم فکر ميکنم که جه جوری شما پيدا شديد چون به خدا ميگفتم که ای کاش کسی مثله من فکر ميکرد اما همچين کسی رو نديده بودم ببين ميخواستم نظر خودت رو در مورد زندگی بپرسم برای چی زندگی ميکنی فکر نميکنی توی اين دنيا مبحوس شديم ؟؟ جوابش یادت نره يا علی

سمیرا

سلام مهربانانه به علی عزیزم...همیشه انتخبهات و نوشته های با نکته سنجی آمیخته هست و من همیشه در دل تشویقت میکنم . آرزو میکنم که روز به روز به هدفهات نزدیکتر بشی.

The Prince of Darkness

سلام فرموده بودی چه جوری ميشه به خدا نزديک شد خوب ببين خدا بهت چی ميگه (من از رگ گردن به شما نزديکترم) پس خدا بهت نزديکه شما خودت رو بايد به خدا نزديک کنی ببين ما تو اين دنيا چه رفتاری با دوستمون داريم دوستی که هميشه صلاحه آدم رو ميخواد هميشه مواظب ما هست چه جوری بايد با اين دوست رفتار کرد خودت ميدوونی ديگه ماشاا... اما من چون هنوز عاشق خدا نشدم از جواب دادن اون سوال معذورم ببخشيد سه نصيحت برات دارم ۱. سعی کن خودت رو پيدا کنی ( که پيدا کردی ) ۲. سعی کن از قدرتی که بهت داده استفاده کنی ۳. سعی کن متوجه بشی اين دنيا برای چی هست ( که خيلی بايد روش فکر کنی به اولين چيزی که به ذهنت ميرسه متکی نباش) يا علی

ابوالفضل

با سلام / از اعلام همكاري شما متشكرم / براي شروع شما هم مثل من كه تبليغ وبلاگ شما را در وبلاگ سفير قرار خواهم داد، تبليغ وبلاگ سفير را بعنوان يكي از يادداشتهاي وبلاگ خود قرار دهيد و همچنين ديگر دوستان خود را براي ديدن وبلاگ سفير مطلع سازيد / با تشكر / منتطر نظرات شما هستم / خدانگهدار

بهنام

سلام مهربانانه به علی عزیزم...همیشه انتخبهات و نوشته های با نکته سنجی آمیخته هست و من همیشه در دل تشویقت میکنم . آرزو میکنم که روز به روز به هدفهات نزدیکتر بشی.

سمیرا

یعنی چی ؟؟/یه نفر به اسم بهنام عین کامنت من رو برات گذاشته...این دیگه یه نوع مردم آزاری جدید هست...به هر حال خواستم تشکر کنم بابت حضورت..موفق باشی عزیزم.

سیب

به نام او سلام...واقعا متن قشنگی بود خوشحالم با وبلاگتون آشنا شدم اميدوارم موفق باشيد و سريعتر به روز کنيد... با اجازه وبالگتون رو لينک دادم يا علی

مخ

سلام مخ خره رو زدی يا آنقدر فيزيک خوندی ديگه مخت تعطيل شده مرسی که اومدی چرا شعر گگذاشتی واسم بای تا بعد